تبليغاتX
اهورا هدیه آسمونی

اهورا هدیه آسمونی

سلامی دوباره به گرمای وجود گرما بخشت پسر نازنینم

اهورای من یه زمانی وقتی میومدم و برات مینوشتم کلی حرف داشتم ولی الان وقتی میام و شروع به نوشتن میکنم واقعا نمیدونم چی باید برای عزیز دلم بنویسم

فقط اینو بدون که مامانی خیلی خیلی زیاد دوستت دارهValentine I love you sign

راستی پیشاپیش روز مادر رو به مامان منیژه و تمامی مامانای گل تبریک میگم

امیدوارم همه ی مامانای دنیا همیشه سالم و شاد باشن و سایه شون از سر خانواده شون کم نشه

آمینBow Down

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 15:55 توسط مامان مریم|

راستی یادم رفت بنویسم که :

پیشا پیش سال نو رو به همه مامانا و باباها و نی نی ها تبریک میگم و امیدوارم سال جدید برای همتون سال خیلی خیلی خوبی باشه و به همه ی آرزوهاتون برسینKisses

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 22:39 توسط مامان مریم|

سلام به عزیز دلم که حالا دیگه برای خودش آقایی شده که حرف نداره و روز به روز هم شیرین و شیرین تر میشه

مامانی کلی تنبل شده البته دیگه نت هم نداشتم و از اونجایی که خیلی خیلی شیطون شدی هم وقت برای مامان نمیذاری که بتونم بیام و مثل قبلا برات بنویسم و بنویسم

آقا پسر من الان دیگه با زبون شیرین بچه گونه اش کاملا واضح صحبت میکنه البته یه سری از کلمات رو هنوز باید من برای بقیه معنی کنم!!!

هنوز به آب میوه میگی( آدوخ)!

هنوز شبا دیر میخوابی

و هنوز عاشق تلویزیون و برنامه های تکراری هستی!

توی کلماتی که میگی از حرف (خ) خیلی استفاده میکنی مثل:

گوشت(خوشت)

قرمه سبزی (خرمه سزی)

پرتقال (پر خخال)

کجا (خجا) و......

روزهای خیلی زود دارن میگذرن و تو هر روز بدون اینکه مامان متوجه بشه بزرگ بزرگتر میشی الانم اومدم با نت دایی داریوش به یاد قدیما یه چند کلمه ای بنویسم و سعی میکنم از این به بعد بازم بیام

فقط اینو بدون که مامانی عاشقته و خیلی خیلی خیلی زیاد دوستت دارهValentine I love you sign


از تمام دوستان و عزیزانی که محبت کردند و به وبلاگ گل پسمل آسمونی من سر زدند تشکر میکنم Thank You

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 22:29 توسط مامان مریم|

سلام مامانیه گلم   

تقریبا یکماه گذشته و نرسیدم که بیام وبلاگ پسملی رو آپ کنم

توی این یکماه تنها موضوع گفتنی و خیلی خیلی خوب اینه که شما زبونت کاملا باز شده و دیگه بیشتر کلمه هارو تکرار میکنیValentine I love you sign

و بیشتر موقعه ها وقتی کار اشتباهی میکنی و بهت میگم اهورا!!!!!!  

میگی عیب ندایه طویی نی(عیب نداره طوری نیست)

البته این طوری نیست رو از بابا حسن یا همون باباحن خودت یاد گرفتی و همش میگی

علاقه خیلی زیادی به آدم آهنی داری

و جدیدا هم علاقه زیادی به فیلم بابای خوب پیدا کردی و هر روز در چند وعده تماشا میکنیvictory.gif

راستی گل پسر من اسکیت بازی هم میکنهSkating که بابا حسن زحمت کشیده و براش خریدهThank You  

و اما دیشب یه کاری کردی مامان ذوق مرگ شد

دیشب یه خورده دیر جیشت رو گفتی و شلوارت یه کوچولو جیشی شدEyebrow و وقتی میخواستم عوض کنم خیلی بی مقدمه یه چک زدی توی صورتمShocked و منو به شدت عصبانی کردی که گفتم دیگه برو من مامان تو نیستم میرم مامان یه نی نیه دیگه میشم

و بعدش که یه ده دقیقه ای گذشت اومدی پای منو گرفتی تو بغلت و گفتی م یم دوسیت دایم(مریم دوستت دارم)

که داشت کم کم گریه میگرفت و گرفتمت تو بقلم وگفتم اگه تو منو دوست داری که من عاشقتم!

بله اینم از این

روزا میگذرن و طلا پسر من بزرگ و بزرگتر میشه و صد البته شیطون تر و دوست داشتنی تر

روز ۲۶ خرداد ماه هم که روز پدر بود که از طرف شما یه پیرهن به بابا حسن هدیه دادیمStacked Presents و یه کارت هدیه هم برای بابا داوود گرفتیم چون نمیدونستیم باید چی بگیریم!Eyebrow

                                                                                                                  

نوشته شده در دوشنبه 6 تیر1390ساعت 10:45 توسط مامان مریم|

سلام به گل پسر آسمونی خودم اهورای عزیزم

بازم چندین روز گذشت و نشد که بیام و وبلاگت رو آپ کنم

خب بگذریم بریم سراغ روزهای رفته

روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ماه:

روز اول هفته بود و روز آخر از ماه دوم فصل بهار که یه روز کاملا معمولی بود و گذشت

روز یکشنبه ۱ خرداد ماه:

اولین روز از ماه سوم فصل بهار که اول میخواستم شما رو یه سر ببرم خونه مامان ماکارانی تا برای بار دوم امتحان کنم پیش خاله زیبا بدون من میمونی یا نه که مامان منیژه تماس گرفت و اومدن بردنت

و شب هم نزدیکی های غروب بود که آوردنت

روز دوشنبه ۲ خرداد ماه:

از صبح تا شب خونه بودیم و موضوع خاص و قابل گفتنی پیش نیومد

روز سه شنبه ۳ خرداد ماه:

مثل هر سه شنبه دیگه میخواستیم بریم خونه بابا حسن ولی شما اونقدر نق میزدی و از طرفی هم چون شب قبلش شما تا صبح توی خواب هی نق نق کرده بودی نذاشته بودی مامانی هم بخوابه و منم حسابی سر درد داشتم که دیگه بابا حسن و مامان منیژه اومدن شما رو بردن و منم یه چرتی زدم و بعدش تند تند کارامو کردم و قبل از رفتن اول رفتم خیابون کوکا برای مامان منیژه هدیه روز مادر خریدم ۲ تا روسری خریدم که یکیشو شما بهش هدیه بدی و یکیشو خودم و بعد هم که خاله زیبا رو توی کوکا دیدم و با هم اومدیم خونه دایی علیرضا چون همه اونجا بودن

مراسم خواستگاری نسرین بود شما هم حسابی با ایلیا پوریا بازی کرده بودی

طوری که هنوز مراسم خواستگاری تموم نشده بود من و شما با دایی داریوش برگشتیم خونه تا شما بخوابی

شب رو خونه بابا حسن موندیم

روز چهار شنبه ۴ خرداد ماه:

اونروز رو هم از صبح تا شب خونه بابا حسن بودیم و موضوع خاصی هم پیش نیومد فقط عصرش بردمت پارک

روز پنج شنبه ۵ خرداد ماه:

مثل همیشه تا عصر خونه بابا حسن بودیم و بعدش شما رو بردم پارک و میخواستیم برگردیم خونه که شما خونه بابا حسن موندگار شدی و مامان منیژه به همراه دایی داریوش آوردنت و رفتند

روز جمعه ۶ خرداد ماه :

یه روز معمولی بود که گذشت و رفت من و شما دوتایی خونه بودیم

روز شنبه ۷ خرداد ماه:

دیروز هم یه روز معمولی بود البته برای من بابا حسن چون شب پیشش از مالورد برگشته بود و دلش برات تنگ شده بود اومد دنبالت و تو رو برد منم به کلی از کارهام رسیدم و اتاق شما رو یه تکونی دادم و بیشتر اسباب بازیهایی که شکسته بود رو ریختم دور

ساعت نزدیکهای ۸ بود که آوردنت

و امروز یکشنبه ۸ خرداد ماه:

ساعت نزدیک ۱۰ بود که بیدار شدم و یه سری از کارهامو کردم و گفتم تا شما لالا هستی وبلاگت رو آپ کنم

الانم که بیدار شدی الهی قربون قد و بالات برم

 

نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد1390ساعت 12:45 توسط مامان مریم|

سلام مامانی جونم

باز تنبلی کردم و آپ شدن وبلاگت یه کمی طول کشید البته موضوع خاصی هم پیش نیومدEyebrow

سه شنبه رو که کاملا خونه بودیم

چهار شنبه ۲۱ اردیبهشت ماه:

ظهر بود که از خواب بیدار شدی و یه کمی که گذشت نق نق رو شروع کردیRolling Eyes و تلفن رو به من میدادی که به مامان منیژه و بابا حسن زنگ بزنم و با گریه باهاشون حرف میزدی و از اونجایی که بابا حسن طاقتش رو نداره با خاله شیرین اومدن و بردنت که بعدش منم بعد از انجام کارهام بود که اومدم خونه بابا حسنRocking Happy

روز پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ماه:Valentine I love you sign

از صبح تا غروب خونه باباحسن بودیم عصرش هم بردمت پارک و دیگه بعدش حاضر شدیم که برگردیم خونه شما هی بهونه میگرفتیFeeling Blue و مامان منیژه رو میخواستی Ummmمامان هم باهامون اومدRocking Happy و بعدش با خاله شیرین برگشت خونشون

روز جمعه ۲۳ اردیبهشت ماه:

ظهر ساعتهای ۳ بود که با باباداوود رفتی خونه باباقدرت و تا شب هم اونجا بودی

روز شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه:Valentine heart plant

یه روز معمولی بود که اومد و رفت

روز یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه:

باز از اون روزایی بود که مرتب بهونه میگرفتی و نق میزدیCrazy و اینبار بابا حسن و دایی داوود اومدن و بردنت خونشون و غروب هم آوردنت

روز دوشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه:Love Gaze

یه روز معمولی اما خوب که اومد و رفت

روز سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ماه:SmileyCentral.com

مثل هر سه شنبه دیگه کم کم وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم خونه باباحسن و البته من باید دکتر میرفتم که شما رو تحویل مامان منیژه دادم و خودم رفتم شب هم که اونجا موندگار شدیم

روز چهار شنبه ۲۸ اردیبهشت ماه:

اون روز هم از صبح تا شب خونه باباحسن بودیم و عصرش بردمت پارک Tree swingو اومدیم شب هم که اونجا موندیم

روز پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ماه:

دیروز هم که از صبح خونه بابا حسن بودیم و عصرش باز بردمت پارک که حسابی بازی کردی و بعدش هم  من برگشتم خونه و ساعت نزدیک ۱۲ بود که شما رو خاله شیرین و مامان منیژه آوردنتEyebrow و به محض اینکه رسیدی برات آب میوه توی شیشه ات ریختم و خوابت بردتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

روز جمعه ۳۰ اردیبهشت ماه:Heart Glasses

امروز یه بار صبح ساعت ۶ ونیم بیدار شدی و تا ساعت ۱۰ بیدار بودی و بعدش دیگه غذا خواستی که برات گرم کردم و خوردی36_1_51.gif و خوابیدی و باز ساعت نزدیک ۲ بود که بیدار شدی و دیگه ناهار خوردیPasta و بازی کردی و ساعت ۵ و اینا هم با بابا داوود رفتی پارکFerris wheel و بعدش هم خونه بابا قدرت و هنوزم که نیومدیI Dunno منم فرصت رو غنیمت شمردم و تنبلی رو کنار گذاشتم و وبلاگت رو آپ کردم                       

                                                                                                 

                                                                                          

نوشته شده در جمعه 30 اردیبهشت1390ساعت 22:16 توسط مامان مریم|

سلام به پسر آسمونی خودم اهورای قشنگم  

اینبار برای آپ کردن یه کم کی دیر کردیمBlushy 2 آخه خونه نبودیم اینم یه بهونه!!!!

خب بریم برای نوشتن از آنچه در این مدت بر ما گذشته:

روز شنبه ۱۰ اردیبهشت ماه:Valentine I love you sign

یه روز معمولی بود که اومد و رفت موضوع خاصی هم پیش نیومد و همش رو خونه بودیمEyebrow

روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ماه:

اونروز عصرش بردمت پارک تا یه کمی بازی کنی و انرژی خالی کنی که حدود ۲ ساعت و نیمی توی پارک بودیمTeethy و بعدش برگشتیم خونه و دیگه هم خونه بودیمBrows

روز دوشنبه ۱۲ اردیبهشت ماه:Valentine hand heart

بازم یه روز معمولی که اومد و رفت بدون اینکه موضوعی در بر داشته باشه

روز سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ماه:

مثل هر سه شنبه دیگه کم کم وسایلمون رو جمع کردم که برای عصر بریم خونه بابا حسن Smileولی شما تا چشمت به ساک لباست افتاد گریه رو سر دادی که (ماما هو =مامان جون=مامان منیژه)Disappointed 3و دیگه مجبور شدم کارهامو تند تند بکنم و بریم خونه بابا حسنMouth At Side که به محض اینکه رسیدیم با باباحسن رفتی پارکTree swing و منم یه سری کار داشتم که رفتم بهشون رسیدگی کردم و اومدمvictory.gif قرار بود با خاله زیبا بریم آرایشگاه و شب رو هم که خونه بابا حسن موندگار شدیم

روز چهار شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه:

از صبح تا شب خونه باباحسن بودیم و برای اینکه شما هی غر غر میکردی و میخواستی بری پارک دایی داریوش رفت و ایلیا و پوریا رو آورد که دیگه بهونه گرفتنت تموم شدEyebrow و با اونا مشغول بازی شدی

البته عصرش بازم مامان منیژه همتون رو برد پارک منم با خاله شیرین و خاله زیبا رفتیم مانتو خریدیم و اومدیم

باباحسن و دایی داوود هم رفتن شمال

شب رو هم باز خونه بابا حسن موندیم

روز پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه:

اونروز میخواستیم عصرش برگردیم خونمون که باباداوود خبر داد میخواد با دوستاش برن دماوند و تا شنبه هم نیست و ما هم که کلی شاد شدیمJumping Jacks و بازم خونه بابا حسن موندیم!!!!

روز جمعه ۱۶ اردیبهشت ماه:(۲۸ ماهگیت مبارک)Circle Of Hearts

با تاخیر ۲۸ ماهه شدنت رو تبریک میگم عشق مامانیyes

اونروز هم ظهر بعد از خوردن ناهار اول من و تو و خاله شیرین رفتیم خونه مامان ماکارانی Rocking Happyو بعدش هم مامان منیژه و داریوش اومدن به جز ما خاله زری و معصومه و بهاره هم بودنGoofy بهمون خیلی خیلی خوش گذشت و شما هم کلی بازی کردی شبش هم که باز برگشتیم خونه باباحسنTeethy

روز شنبه ۱۷ اردیبهشت ماه:SmileyCentral.com

اونروز هم از صبح تا شب خونه باباحسن بودیم و یه روز تعطیل بودSneakers و اینبار من خودم عصرش شما رو بردم پارک و در کمال ناباوری بعد از یکساعت و نیم بازی خودت خواستی که برگردیم خونه Goofyو خوابیدی و باز شبش بود که با مامان منیژه رفتی پارک و منم اومدم پیشتون و توی پارک در حال بازی بودی که بابا حسن و دایی داوود هم که از شمال برگشته بودن اول اومدن شما رو ببینن و بعدش رفتن خونه

روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه:Valentine hand heart

پریروز دیگه چترمون رو جمع کردیم که برگردیم خونه و شما چون طبق معمول میخواستی بری پارک مامانی گفت که من برگردم خونه و بعدش که از پارک اومدین شما رو میارن و وقتی خاله شیرین میخواسته بره کلاس باهاش اومدی خونه نفس مامانیHappy Dance

روز دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه:Wink

دیروز هم یه روز معمولی بود که از صبح تا شب خونه بودیم وموضوع خاصی پیش نیومد و گذشتEyebrow

و امروز ۲۰ اردیبهشت ماه:Heart Glasses

صبح ساعت ۱۰ بیدار شدم و تا شما لالا تشریف داری حمام کردم و الانم از فرصت استفاده کردم و دارم وبلاگ قند عسلم رو تا خوابه آپ میکنم Computerکه دیگه دیرتر از این نشه                                                                                                    

                                                                                            

نوشته شده در سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 12:5 توسط مامان مریم|

سلام سلام به مامانی گلم اهورای آسمونی من Easter egg peekaboo 

خب بازم یه هفته دیگه گذشت   و مامانی فرصت پیدا کرد که بیاد و وبلاگ قند عسلشو آپ کنه  

از هفته ای بگم که گذشت و رفت:

رو شنبه ۳ اردیبهشت ماه:  

یه روز کاملا معمولی بود که اومد و رفت بدون اینکه موضوع جدید و خاصی پیش بیاد

روز یکشنبه ۴ اردیبهشت ماه:

ظهر بود که بیدار شدیم و بعد از خوردن ناهار بود که حاضرت کردم و باهم دیگه رفتیم تا به چند تا مهد کودک سر بزنیم میخواستم برای بعد از ظهر بذارمت مهد تا هم با بچه ها بازی کنیHappy Dance و یه کمی انرژیت خالی بشه victory.gifو منم بتونم به کارهام برسمEyebrow ولی همه جا از ساعت ۸ صبح تا ۱۲ بیشتر نبودن و دیگه از خیرش گذشتمI Dunno

و چون هوا خیلی گرم بود Sweaty  و برای پارک رفتن زود بود یه گشتی توی خیابونها زدیم و بعدش یه سری رفتیم خونه بابا حسن که یه امانتی رو بگیریم و اونجا بود که تا چشمت به بابا حسن بیچاره افتاد دستش رو گرفتی و رفتین پارک  Ferris wheel و منم خونه بابا حسن موندم و بعدش هم ساعتهای ۶ و اینا بود که برگشتیم خونه خودمون و دیگه هم موضوعی پیش نیومد

روز دوشنبه ۵ اردیبهشت ماه:Cupid

اونروز هم یه روز معمولی بود که گذشت و رفت و از صبح تا شب خونه بودیمRolling Eyes

روز سه شنبه ۶ اردیبهشت ماه:Love You

تا عصر خونه بودیم و ساعت نزدیک ۴ و نیم بود که رفتیم خونه بابا حسن و طبق معمول هنوز نرسیده با بابا حسن رفتی پارک Tree swingمنم وقت دکتر داشتم که رفتم و اومدمTeethy و اونشب رو خونه بابا حسن موندگار شدیم

روز چهار شنبه ۷ اردیبهشت ماه:Kisses

اونروز هم از صبح تا شب خونه بابا حسن بودیم Rocking Happyو موضوع خاصی پیش نیومد و جایی هم نرفتیمGoofy

روز پنج شنبه ۸ اردیبهشت ماه:

دیروز هم مثل هفته پیش میخواستیم برگردیم خونمون ولی قرار بود بریم خونه مامان ماکارانی دیگه من و تو و خاله شیرین زودتر از مامان منیژه رفتیم و تا عصر اونجا بودیم بعدش هم که شما رو بردم پارک و کلی از دهن ماره Snake  به قول خودت اومدی بیرونBouncy 3 و اینبار به بهونه خریدن بادکنکBalloons آوردمت خونه البته برات خریدما ولی دیگه پارک نرفتیم !!!

و امروز جمعه ۹ اردیبهشت ماه:  

ظهر بیدار شدیم و تا حالا هم خونه بودیم و جایی نرفتیم شما هم با بابایی رفته بودی بالا پشت بوم که مثلا کولر درست کنی و الانم که لالا کردی و داری استراحت میکنی نفس مامانی
                                                                                          

نوشته شده در جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 20:50 توسط مامان مریم|

سلام به عسلیه مامانی اهورای آسمونی  

خب یه هفته گذشته و گفتم تا دیرتر نشده بیام و وبلاگ گلم رو آپ کنم  

روز شنبه ۲۷ فروردین ماه: Heart Glasses 

اونروز یه روز معمولی بود البته عصرش چون شما خیلی غرغر میکردی بعد از خوردن ناهار بردمت پارک و حسابی بازی کردی گلم  Swinging 2  و بعد از ۲ ساعت و نیم بازی از راه گول زدنت با خریدن بستنی آوردمت خونه  Ice Cream 2 چون دیگه واقعا خسته شده بودم Perplexed  و از طرفی هم هوا خیلی گرم بود و بعد هم که بردمت حموم Smile  و دیگه هم موضوع خاصی پیش نیومدRolling Eyes

روز یکشنبه ۲۸ فروردین ماه: Kisses   

عصرش بود که خاله شیرین یه سری اومد پیشمون  Heart Shell و چون من خیلی خوابم میومد از فرصت استفاده کردم و تا خاله شیرین با شما بازی کرد منم یه چرتی زدم Sleeping  و بعد از رفتن خاله شیرین هم با همدیگه کلی بازی کردیم Seesaw  که دیگه ساعت ۱۰ و نیم بود که خوابت گرفت Counting Sheep  منم شامت رو دادم و ساعت نزدیک ۱۱ بود که لالا کردی Falling Asleep  ولی دوباره ساعت ۱۲ ونیم بیدار شدی Shocked  و تا ساعت ۵ صبح بیدار بودی!!!!!

روز دوشنبه ۲۹ فروردین ماه:I Love You

بازم یه روز معمولی دیگه بود که اومد و رفت بدون اینکه موضوع قابل گفتنی پیش بیاد

روز سه شنبه ۳۰ فروردین ماه:

صبح ساعت ۸ بود که بیدار شدی و ساعت ۱۱ و نیم ظهر خوابت برد منم کارهامو کردم و وقتی ساعت ۲ و نیم بیدار شدی حاضر شدیم و رفتیم خونه بابا حسن و شب رو هم اونجا موندیم

روز چهار شنبه ۳۱ فروردین ماه:

ازصبح خونه بابا حسن بودیم و موضوع خاصی که قابل گفتن باشه پیش نیومد اون شب هم باز اونجا موندیم

روز پنج شنبه ۱ اردیبهشت ماه :I Love You

یکماه از سال جدید سپری شد و وارد ماه دوم بهار شدیم Taurus 

اونروز میخواستیم برگردیم خونمون ولی قرار شد بریم خونه مامان ماکارانی Clappy رفتیم اونجا به جز ما و مامان منیژه اینا خاله زریBouncy 3 خاله لیلا Bouncy 3و دایی علیرضا ایناBouncy 3 هم بودن که شما کلی با ایلیا و پوریا بازی کردی و کلی بهت خوش گذشت نفسم و شبش هم که برگشتیم خونه خودمونTeethy

روز جمعه ۲ اردیبهشت ماه :

امروز هم که از صبح خونه بودیم و موضوع خاصی پیش نیومد عصرش بعد از خوردن ناهار با بابایی رفتی پارک و اومدی که وقتی اومدی چون خیلی کثیف شده بودی بردمت حموم و شسمت Eyebrowو یه عصرونه ای خوردیم و الانم که داری بازی میکنی

 

                                                                                                       

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 21:1 توسط مامان مریم|

سلام به گل پسر آسمونی خودم اهورا جونم

عزیز دل مامانی خیلی خیلی شیطون تر از قبل شده و همش دلش میخواد بره پارک!Tree swing

میره سر کمدش و درش رو باز میکنه و تموم لباساشو میریزه بیرونMouth At Side و اصلا هم فکر مامانی بیچاره رو نمیکنه که هی باید بشینه و این لباسارو مرتب کنه!Disappointed 3

به محض اینکه باهاش مخالفت میکنیم سریع اخم میکنه و بدش میاد و قهر میکنه  

خلاصه که این طلا پسر ما همش دلش میخواد بره بیرون حالا هر جایی!

خب بگیم از روزهایی که رفتن و مامان تنبل نیومده برای پسرش بنویسه!Pouty

توی این مدت هم موضوعات زیادی پیش اومده که البته ذهن کند مامانی یاری نمیکنه همشو یادش بیاد!

توی این چند روزه چند باری با بابایی رفتی پارک و یه بار هم من بردمت چون خیلی خیلی گریه میکردی و تونستی راضیم کنی که ببرمت

هفته پیش روز یکشنبه ۲۱ فروردین ماه بود که رفتیم خونه بابا حسن و اون شب رو اونجا موندیم باباحسن و دایی داوود حسابی دلشون برات تنگ شده بود و کلی باهات بازی کردنHappy Dance اونجا هم که بودیم باباحسن میبردت پارکvictory.gif

روز دوشنبه ۲۲ فروردین ماه:

از صبح خونه بابا حسن بودیم و عصرش رفتیم خونه مامان بزرگ تا شب هم اونجا بودیم که شما کلی با یاسین بازی کردی شبش هم چون خیلی کثیف شده بودی بردمت حموم Bath Tubساعت ۱۲ بود که خوابیدی ولی ۲ ساعت بعدش بیدار شدی و همش گریه و گریه و گریه   که نمیدونستیم چه مشکلی داریCrazy و تا ساعت ۶ بیدار بودی و مجبور شدیم با باباحسن و مامان منیژه با ماشین ببریمت بیرون و توی خیابونها بچرخیم تا خوابت ببره

روز سه شنبه ۲۳ فروردین ماه:

اونروز رو تا عصرش من خونه بابا حسن بودم و بعدش که میخواستم برگردم خونه مامان منیژه نذاشت که تو رو با خودم بیارمEyebrow و گفت که خودش میارتت و من تنهایی برگشتم خونهTeethy و شب بود که شما با مامانی اومدی ولی چون قبلش پارک بودی کلی گریه کردی و میخواستی بازم بری بیرون

روز چهار شنبه ۲۴ فروردین ماه:Heart Glasses

موضوع تازه ای نداشت و کل روز رو تو خونه بودیم و جایی نرفتیمI Dunno

روز پنج شنبه ۲۵ فروردین ماه:

از خواب که بیدار شدی طبق معمول بهونه گرفتن شروع شد که میخوای بری بیرون و در ضمن هیچی هم نمیخوری و با شکم خالی میخوای بری پارک

خلاصه اولش کلی باهات کلنجار رفتم که آرومت کنم از بیرون رفتن بگذری ولی مگه آروم میشدی و دیگه وقتی مامان منیژه تماس گرفت و دید که شما داری گریه میکنی گفت ما هم بریم خونه خاله لیلا چون خاله میخواست آش پشت پای بهروز رو بپزه و قرار شد بریم اونجا و دیگه حاضر شدیم و اول رفتیم دنبال خاله زری و معصومه و بعدش رفتیم اونجا که حسابی هم شلوغ بود و کلی بهمون خوش گذشت خاله نرگس و مینا -مامانی و زیبا - مامان منیژه و خاله شیرین -محمد و بهروز - زندایی طاهره و بهاره - زندایی شیرین و ایلیا و پوریا - نسرین و نوشین و فامیلهای شوهر خاله لیلا هم بودن

عصرش هم کلی بزن و برقص داشتیم و یه جورایی شده بود گودبای پارتی بهروز نه آش پشت پا!!!!

غروبش هم دیگه همه نخود نخود خانه خود ما هم اول خاله زری و معصومه رو رسوندیم و بعدش مامان ماکارانی و زیبا و بعدش هم چون شما توی ماشین خوابت برد یه نیم ساعتی توی خیابونها دور زدم که بتونی بخوابی و بعدش هم که دیگه برگشتیم خونه و خونه بودیمEyebrow

روز جمعه ۲۶ فروردین ماه :Cupid

دیروز هم یه روز تعطیل معمولی بود که کلا خونه بودیم و جایی نرفتیم موضوع خاصی هم پیش نیومدRocking Happy

روز شنبه ۲۷ فروردین ماه:Love You

امروز هم که ساعت ۱۰ بیدار شدم و گفتم تا شما لالا تشریف داری از فرصت استفاده کنم و بیام وبلاگ عسلم رو آپ کنم Computer

                                                                                    

نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390ساعت 11:35 توسط مامان مریم|

سلام به عزیز دل مامانی اهورا آسمونی

عید هم اومد و رفت و ما وارد سال جدید شدیم

و بالاخره این مامانیه تنبل وقت گیر آورد که بیاد و وبلاگ عزیز دلش رو آپ کنه

البته نتونسته بودم نه اینکه وقت داشته باشم و نخوام گلم

اول از همه ۲۷ ماهه شدنت رو تبریک میگم پسر قشنگم امیدوارم همیشه همینطور پر انرژی و شاد باشی Bow Down

و بعدش هم اینکه ما عید رو کاملا ماءالورد بودیم یعنی از روز اول تا ۱۳ که دیگه ۱۳ حرکت کردیم سمت تهران البته ۲۹ اسفند بود که من و تو به همراه باباحسن اینا رفتیم ماءالورد و لحظه تحویل سال شما که لالاتشریف داشتی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو برای اولین بار تهران بود که نبودیمRolling Eyes

در کل بهمون خوش گذشت چون کنار بابا حسن اینا بودیم

از این ۱۳ روز ۳ روزش هم دایی علیرضا به همراه نسرین و نوشین و عضو جدید خانواده حامد(نامزد نسرین) پیشمون بودن  یه روز هم که خیلی دیگه حوصلمون سر رفته بود ناهارمون رو برداشتیم و رفتیم یخچال(روستایی که نزدیک ماءالورده) Picnic Table 

تونستم چند تا عکس هم ازت بگیرم ولی متاسفانه هنوز سایتی که ازش عکس میگذاشتم فیلتره!!!

نتونستم مثل قبلا کامل برات بنویسم که چه روزی چی پیش اومد چون موضوع خاصی هم نبود بیشترش رو خونه بودیم و شما یا توی حیاط داشتی بازی میکردی یا توی اتاق آتیش میسوزوندی!Jumping Jacks

در هر صورت این عید هم آمد و رفت و  یکسال دیگه به عمرمون اضافه شدPouty

الانم شما لالا کردی و من هم از فرصت استفاده کردم و اومدم که وبلاگ قند عسلم رو آپ کنمComputer

امروز هم یعنی ۱۶ فروردین ماه: Aries 

ظهر از خواب بیدار شدی و بعد ازخوردن غذا شروع کردی به بهانه گرفتن طوری که هیچ جوره ساکت نمیشدی و میخواستی بری پیش مامان منیژه منم به خاطر اینکه حواست رو پرت کنم حاضرت کردم و بردمت پارکTree swing که حسابی بازی کردی ولی آخرش هم با گریه برگشتی خونه   


گنجينه لغات:

اپتاد : افتاد

تیس :جیش

هابا : هوا . بالا

هابابا : هواپیما

ماما :من و مامان منیژه

بابا : بابا داوود و بابا حسن

خخخ :خوابPillow  خا تیس!

آب : آب Beer Frau

نا : نی نینی نی

ما : نون نو

آم : غذا36_1_51.gif

او : مو

اوف : اشاره به پاش که زخم شده

فف : سس قرمز(که خیلی هم دوست داری)

ادا : کارتون برنارد

هبااااااااااااااااا: کارتون هالک   هات

 

 بهت ميگم از كدوما ميخواي؟Thinking

  خيلي واضح ميگي اَيناCircle Of Hearts (اولين بار در تاريخ ۳۰ مهر گفتي)Valentine kiss

موخ : مرغ   

توی مداد رنگی هات هم رنگ آبی رو میشناسیBlue و هم نشونش میدی و هم اسمش رو میگیvictory.gif

در ضمن رنگ زرد رو هم بلدیYellow Orange ولی اسمش رو نمیگی

دوخ : یعنی باز کردن !

آمبو : آمپول! Nurse 

كلمه جديد:

باک: پارک

به مگس و حشره ها هم میگی :ووت (voot) 


عیدی هایی که گرفتی:

مامان مریم: ۵۰ هزار تومن

بابا داوود :۵۰ هزار تومن

بابا حسن :۳۰۰ هزارتومن

مامان ماکارانی :۱۰ هزارتومن

زندایی طاهره :۵ هزارتومن

عمه صدیقه :۱۰ هزارتومن

                                                                 

نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 19:42 توسط مامان مریم|

سلام به پسر آسمونی و قشنگم اهورای نازنینم  

گل من پیشاپیش عید رو بهت تبریک میگم عزیزم Eid Greeting       

از اونجایی که متاسفانه سایت آپلود عکس بسته شدهFeeling Blue حتی نمیتونم برای گلم یه عکس از هفت سینI Can't یا نشون عید بذارم!Disappointed 3

اگه میبینی خیلی زودتر اومدم و عید رو بهت تبریک گفتم به این خاطره که میترسم نتونم بعدا بیام و برات بنویسمPouty

چون فردا که میریم خونه باباحسن Rocking Happyو تا شنبه اونجاییم Bounceو بعدش هم که دیگه ببینم خدا چی میخواد Raise The Roof 1 

البته اگه بتونم یه آپ دیگه بکنم که حتما اینکار رو میکنم yes

بگم برات که توی این مدت چه گذشت: Ummm 

روز شنبه: Kisses 

از صبح خونه بودیم و موضوع خاصی پیش نیومد Rolling Eyes  فقط غروبش بود که مامان منیژه و خاله شیرین یه سری اومدن اینجا شما رو دیدن و رفتن Hi-ya! 

روز یکشنبه: Valentine heart plant 

یه روز سرد و بارونی بود Thunderstorms  زمستون هم این آخریه داره حسابی زمستون بودن خودشو نشون میده Goofy  ۳ ماه گذشت و تازه باروناشو داره نشونمون میده!!!!

اونروز هم عصرش خاله زیبا اومد پیشمون

مامان ماکارانی برامون میگو گرفته بود Lobster  و پاک کرده بود داده بود زیبا بیاره که ۳ تایی بخوریم با کلی ترفند و کلک و بازی موفق شدیم ۵ تا دونه میگو به خوردت بدیم و کلی هم خندیدیم بعدش هم که خاله زیبا رفت و دیگه خونه بودیمvictory.gif

روز دوشنبه :

از صبح خونه بودیم عصر بود که چون من کفش خوب نداشتم مجبور شدم شما رو ببرم تحویل مامان منیژه بدم و خودم برم کفش بخرم که دیگه با خاله زیبا قرار گذاشتیم و رفتیم تونستم ۲ جفت بخرم  High Heels 2 بعدش هم که برگشتم خونهGoofy و شب هم مامانی شما رو آورد پیش من

روز سه شنبه:

یه روز کاملا معمولی بود با کلی سر و صدا!!!!!     Crazy   

از عصر صدای ترقه ها شروع شدElectric که بعضی هاش واقعا وحشتناک بودScared 1 ولی جالب اینجا بود که با اینهمه سر و صدا Crazy 1شما راحت خوابیده بودی خدارو شکر Bow Down 

قبل از اینکه بیدار شی برات ماکارانی که خیلی دوست داری درست کردم Pasta  و وقتی بیدار شدی و آم خواستی با ولع تموم خوردیشون قربونت برم 36_1_51.gif  نوش جونت عشقم

دیگه هم موضوعی پیش نیومد و شما دیشب ساعت ۵ و نیم خوابیدی!!!!!!

و امروز:

از صبح ساعت ۹ که بیدار شدم دیگه خوابم نبرد و تا اومدم پای نت شما بیدار شدیMouth At Side ولی هنوز خوابت میومد وقتی خوابت برد اومدم تا وبلاگت رو آپ کنم فدات بشم الهیComputer

 

چقدر خوبه تورو دارم  

      چقدر خوبه که اینجایی

             تویی معنای دوست داشتن

                          تو که بی وقفه زیبایی

                                 با تو آروم و خوشبختم

                                       با تو سرشارم از شادی

                 تو رویایی ترین عشق همه عالم رو بهم دادی....

 پسر قشنگم عاشقانه دوستت دارم Valentine hand heart 

                                                                                                

نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 12:38 توسط مامان مریم|

سلام به عزیز دل مامانی اهورای آسمونی   

پسمل شیطون و دوست داشتنی من هر روز شیطون تر و دوست داشتنی تر میشه   نه اینکه منی که مامانتم بگما نه همه میگن!  

بگم برای پسرم از روزهایی که اومدن و رفتند  

دوشنبه ۱۶ اسفند(۲۶ ماهه شدن قند عسل مامانی)

ظهر بود که از خواب بیدار شدیمEyebrow و بعد از خوردن ناشتایی بابایی بردت پارک و برگشتین دیگه هم موضوع مهمی که قابل گفتن باشه پیش نیومد

روز سه شنبه ۱۷ اسفند ماه:

اونروز هم از صبح تا شب خونه بودیم و غروب وقتی شما خوابت برد مامان منیژه تماس گرفت و گفت که حسابی دلش برات تنگ شده و قرار شد وقتی بیدار شدی من بهشون بگم که بیان دنبالت و ببرنت خونشون Teethyخلاصه ۲ ساعتی گذشت و دیدم نه خیر این پسمل شیطون من قصد بیدار شدن ندارهPouty اومدم که با مامانی تماس بگیرم بگم خودتون بیان بیدارش کنین که سر و کله خاله شیرین پیدا شد و بعدش هم مامان منیژه و دایی داریوش اومدن تو هم وقتی بیدار شدی و دیدیشون کلی خوشحال شدی Rollطوری که بدون مقدمه رفتی سر کمدت و لباسات رو برداشتی که باهاشون بری!!!!!!!Valentine hand heart

که دیگه باهاشون و رفتی و شب رو هم همونجا موندگار شدی و مامانی اونشب رو تنهایی لالا کرد  

روز چهار شنبه ۱۸ اسفند ماه:SmileyCentral.com

ظهر وقتی بیدار شدم منم حاضر شدم و رفتم پیش عزیز دلم خونه باباحسن Love Gazeو باز اونجا چترمون رو باز کردم و شب هم موندیم

روز پنج شنبه ۱۹ اسفند ماه:Valentine I love you sign

از صبح خونه بابا حسن بودیم و بعد از ظهرش چون شما خیلی بهونه میگرفتی و نق میزدی با مامان منیژه بردیمت پارک تا یه کمی بازی کنیSneakers ولی هوا سرد بود و مجبور شدیم که زودی برگردیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدش هم که میخواستیم برگردیم خونه خودمون و باز شما همراه من نیومدی و من تنها برگشتم و شب ساعتهای ۱۲ بود که مامانی آوردت

و امروز جمعه ۲۰ اسفند ماه:

الان ساعت ۱۲ و تازه شما از خواب بیدارشدی

حالا باید برم یه مشت و مالت بدم تا رضایت بدی و از جات بلند شیRocking Happy

میدونم که الان دیگه نمیتونم وبلاگت رو تزیین کنم که بماند برای وقتی که شما یا لالا کردی یا بیرونی قربونت برم 


گنجينه لغات:

اپتاد : افتاد

تیس :جیش

هابا : هوا . بالا

هابابا : هواپیما

ماما :من و مامان منیژه

بابا : بابا داوود و بابا حسن

خخخ :خوابPillow

آب : آب . آب میوهBeer Frau

نا : نی نی

ما : نون

آم : غذا36_1_51.gif

او : مو

اوف : اشاره به پاش که زخم شده

فف : سس قرمز(که خیلی هم دوست داری)

ادا : کارتون برنارد

هبااااااااااااااااا: کارتون هالک   

 

 بهت ميگم از كدوما ميخواي؟Thinking

  خيلي واضح ميگي اَيناCircle Of Hearts (اولين بار در تاريخ ۳۰ مهر گفتي)Valentine kiss

موخ : مرغ   

توی مداد رنگی هات هم رنگ آبی رو میشناسیBlue و هم نشونش میدی و هم اسمش رو میگیvictory.gif

در ضمن رنگ زرد رو هم بلدیYellow Orange ولی اسمش رو نمیگی

كلمه جديد:

دوخ : یعنی باز کردن !

آمبو : آمپول! Nurse 

                                                                 

نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت 12:6 توسط مامان مریم|

سلام به گل پسر قند عسلم اهورای آسمونیم  

مامانی اینبار دیگه حسابی شرمنده ات شدم   چون خیلی تنبلی کردم البته خونه هم نبودیم  

الان ۲ روزی میشه که برگشتیم خونه خودمون Eyebrowو دیشب که طبق معمول ساعت ۴ و نیم خوابیدی و بعد از خوابیدن من هم پس افتادم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو نشد که بنویسم

و الان که لالا کردی تونستم بیام و یه آپی بکنم

توی این مدت که خیلی هم طولانی شد کلی بهمون خوش گذشت

ما خونه باباحسن بودیم و بابایی خونه بابا قدرت!!!

توی این مدت کلی جاها رفتیم و کلی خاطره داریم ولی چون جایی ننوشتمشون کاملا خاطرم نیست

توی این ۴۶ روز چندین بار خونه مامان ماکارانی رفتیمBounce خونه مامان بزرگ رفتیمBounce خونه خاله لیلا رفتیمBounce خونه خاله زری Bounceو دایی علیرضا رفتیم Bounceکه شما یه اسم برای ایلیا و پوریا گذاشتی و بهشون میگی اوی(AVI) حالا از کجا این کلمه بوجود اومد خدا عالمه I Dunno

و دیگه اینکه به محض اینکه اسم ایلیا یا پوریا بیاد میدویی لباسات رو میاری که تنت کنم و بریم پیش اوی!!!

وااااااااااااای دیدی چی شد مامانی؟ Question Markالان داشتم تقویم رو نگاه میکردم دیدم ای داد برمنShocked چقدر من حواسم پرته فردا ۱۶ اسفند ماهه یعنی امشب اهورای من ۲۶ ماهه میشه و من اصلا یادم نبود!!!!!!!!!!Duh

عشقم ۲۶ ماهگیت مبارک امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی گل من

از گفتنی های باقی مونده اینکه شما همچنان حرف نمیزنیPouty و گنجینه کلماتت تغییری نکرده جز اینکه جدیدا به یه آهنگ علاقه شدیدی پیدا کردی طوری که همش میگی (اده اده بوم بوم!!!)victory.gif و میخوای برات آهنگ نریمان و دانوب که جدید خوندن و توی موزیک ویدئوشون یه تعدادی بچه هست رو برات بذارم Flowerالهی فدات بشم که وقتی میذارم وای میستی و برای مامان میرقصیHappy Dance

انشالا دیگه مثل قبلا تند تند میام و وبلاگ عزیز دلم رو آپ میکنمComputer اگه مشکلی پیش نیاد قول میدم!

                                                                 

نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 4:7 توسط مامان مریم|

سلام سلام به گل پسر آسمونیم اهورای قشنگم

اینبار آپ کردن وبلاگت خیلی خیلی دیر شد چون خونه نبودیم و به خاطر مریضی عجیب و غریبی که بابا داوود گرفته ما خونه بابا حسن هستیم و بابا داوود خونه بابا قدرت

چون وقتی خونه خودمون هستیم شما همش دوست داری باهاش بازی کنی و شیطونی کنی الهی فدات بشم

و من چون دیدم داره آپ شدن وبلاگ عزیز دلم خیلی دیر میشه با نت دایی داریوش اومدم که آپ کنمComputer

خب بگم از روزهایی که گذشتن و رفتن

روز دوشنبه ۲۰ دیماه:

اونروز خونه خودمون بودیم و جایی نرفتیم موضوع خاصی هم پیش نیومدValentine hand heart

روز سه شنبه ۲۱ دیماه:Wink

بعد از خوردن ناهار36_1_51.gif چون حوصله شما سر رفته بود یه سری رفتیم خونه مامان ماکارانی و تا غروبش اونجا بودیم

کلی با خاله زیبا بازی کردیvictory.gif بعدش برگشتیم خونه خودمون و به همراه بابا داوود رفتیم خونه بابا قدرت و شام رو اونجا بودیم بعد از اونهم که برگشتیم خونه خودمون Goofy

اون شب تا صبح گاهی تنت داغ میشد I Dunnoو احساس کردم دمای بدنت بالا میره و انگار که هی تب میکنی و بعدش خوب میشی و دوباره داغ میشی

روز چهار شنبه ۲۲ دیماه:

اون روز هم تا عصر رو خونه بودیم و بعدش حاضر شدیم و رفتیم خونه بابا حسن البته اول قرار بود شبش برگردیم خونه ولی موندگار شدیم 

روز پنج شنبه ۲۳ دیماه:

از صبح تا شب خونه بابا حسن بودیم و عصرش یه سری رفتیم خونه زندایی طاهره برای دیدنش که از کربلا اومده بود ولی شما اونقدر گریه کردی که مجبور شدیم برگردیم خونه Duhو دیگه هم خونه بودیم و جایی نرفتیم

روز جمعه ۲۴ دیماه:

بازم خونه بابا حسن بودیم و موضوع خاصی که قابل گفتن باشه پیش نیومدEyebrow اول میخواستیم برگردیم خونه ولی شما یه کمی مریض بودی Mouth At Sideانگار سرما خوردگی داشتی که مامان منیژه گفت بمونیم تا بهتر بشی ما هم که از خدا خواسته باز چترمون رو پهن کردیمTeethy

روز شنبه ۲۵ دیماه:

شب قبلش توی خواب خیلی سرفه میکردی و بعد هم که بیدار شدی بی حال بودی که دیگه غروبش با مامان منیژه بردیمت دکتر Pouty چون دکتر خودت نبود بردیمت پیش دکتر تویلت که رقیه خانوم مستاجر مامان بزرگ معرفی کرد که خیلی خیلی هم دکتر خوبی بود و بعد هم برگشتیم خونه

وقتی داشتیم میومدیم برف گرفتSnow Flake 4 و چقدر هم زیبا بودSmileyCentral.com

روز یکشنبه ۲۶ دیماه:Heart Glasses

بازم یه روز دیگه اومد و ما همچنان خونه بابا حسن بودیم شما حالت بهتر شده بود ولی وقتی به بابایی زنگ زدم متوجه شدم که حالش اصلا خوب نیست و عصرش بود که رفتم خونه که با هم بریم دکتر Doctorالبته با عمو حسین هم تماس گرفتیمShock 5 و قرار شد ۳ تایی بریم دکتر شما هم که خونه بابا حسن بودیشبش هم بعد از انجام کارها و دکتر بردن بابایی برگشتم پیش عشقمBig Hug

روز دوشنبه ۲۷ دیماه:

یه روز کاملا معمولی که اومد و رفتBig Smile ظهرش خاله زری و معصومه یه سری اومدن دیدنی کردن و رفتن و عصرش هم مامان ماکارانی و زیبا اومدن و طبق معمول شما با زیبا یه عالمه بازی کردی وحسابی هم خسته شدی قربونت بشم من

روز سه شنبه ۲۸ دیماه:Roll

صبح ساعت ۹ بود که من با باباداوود رفتم آزمایشگاهI Dunno و آزمایش رو داد که جوابش قرار شد یکشنبه حاضر باشه و بعد هم عصر ساعت ۴ بود که رسیدم خونه بابا حسن خاله لیلا هم بود

وقتی میخواست بره خونشون بهت گفت میای بریم خونه ما؟Question Markگفتی:نه!Cool

بعدش دوباره گفت بیا دیگه بریم پیش محمد! بهروز! I've Got Itکه دیدم نظرت عوض شد و رفتی لباسات رو آوردی یعنی تنت کنم میخوای بری قربون استقلالت بشم که تصمیم میگیریValentine hand heart

و دیگه با اینکه خیلی خسته بودم حاضر شدیم و به همراه دایی داریوش رفتیم خونه خاله لیلا ولی بهمون خوش گذشت و شب هم باز برگشتیم خونه بابا حسن

روز چهار شنبه ۲۹ دیماه:

از صبح تا شب خونه بودیم و موضوع خاصی پیش نیومدGoofy

روز پنج شنبه ۳۰ دیماه:Love Gaze

بازم یه روز دیگه که اومد و رفت و اون روز هم خونه بودیم Eyebrowفقط عصرش بود که یه من یه سری بیرون کار داشتم که رفتم و برگشتم

روز جمعه ۱ بهمن ماه:

از لحظه ای که از خواب بیدار شدی خیلی غرغر میکردی و میدونستم که چون چند روزه تو خونه ای حوصله ات سر رفته از طرفی خودمم هم خونه کار داشتم و باید میرفتم چیزی میووردمBrows به همین خاطر قرار شد ببرمت بیرون ولی چون هوا سرد بود گفتم با ماشین میریم دور میزنیم که شما هم حوصله ات برگردهFamily Road Trip

خلاصه چون نسرین هم سمت پیروزی کار داشت رفتیم دنبالش و به اتفاق نسرین و نوشین رفتیم و برگشتیم

ساعت ۱۰ هم بابا داوود تماس گرفت که چون دلش برای شما تنگ شده ببرمت تا ببینتت Valentine I love you signو خلاصه زودی حاضر شدیم و رفتیم که دیدم حالش هم زیاد خوب نیست و خودش رو پتو پیچ کرده امیدوارم به زودی خوب بشه کلی اونجا با عمو حسین بازی کردیCircle Of Hearts و ساعت نزدیک ۱ ونیم بود که برگشتیم خونه بابا حسن و بازم اینجاییمJumping Jacks

روز شنبه ۲ بهمن ماه:

امروز هم ظهر بود که از خواب بیدار شدی و خونه بودیم و جایی نرفتیم موضوع خاصی هم پیش نیومده که بخوام برات بنویسم عشقمValentine artist

                                                                                        

 

نوشته شده در شنبه 2 بهمن1389ساعت 16:36 توسط مامان مریم|


آخرين مطالب
» روز مادر مبارک
» عید همه مبارک!!!
» ما اومدیم!
» خیلی دیر شد!!!!
» روز مادر با تاخیر فراوان مبارک!
» ده روز گذشت
» 28 ماهگیت با تاخیر مبارک عزیز دلم
» هفته ای که گذشت!
» یک هفته گذشت
» بریم پارک!!!
Design By : Pars Skin